تبليغاتX
آتشکده
آتشکده
در آب ها غرق شد .....
دنیا بدون قطب نما گم نمی شود
 

 

بار ديگر تاكيد مي كنم كه خفه شو!

چون تو بايد بداني كه من به اين سرزمين متروك

تنها به اشتياق ديدار آن ديوانه نيامده ام.

بلكه در پي اجراي شاهكار بي مانندي هستم كه مي تواند نام مرا جاويدان گرداند

و صيت شهرت مرا در اقطار عالم بپراكند

و الغرض بر تمام شاهكارهايي كه پهلوان سرگرداني را

به اوج شهرت و كمال خود مي رساند ٬ داغ باطله بزند.

(دن كيشوت )

 

 

مجموعه غزل

 

 

 

 

« دنیا بدون قطب نما گم نمی شود» اثر داریوش احمدی

نخوانده و نديده ایم كتاب شعري را كه نتوانیم حداقل از يك سطر آن ايراد فني بگيریم!

و اين اولين مجموعه اي ست كه از نظر من دچار کمتر نقصي بود.

هرچند ممكن است بخشهايي از هر اثري پسند طبع نباشد

-و اين طبيعت هر متن يا طبعي ست –

و كتابي ست كه همچون دن كيشوت بي قيدانه همه ي رسوم پيش از خود را زير پا نهاده

دنيا را بدون قطب نما بخوانيم

(باشد خداوند ما را از بت تراشي و قطب انديشي بدور دارد!)

 

جلسه ي نقد كتاب فوق

در برنامه ي تلويزيوني عصرهاي گفتگو

در روز چهارشنبه  29 تير ماه

در سالن آمفي تئاتر شهرداري منطقه ی  ۹ تهران (خ آزادي ابتداي خ استاد معين)

در ساعت  16:30  برگزار مي شود

و پذيراي دوستداران شعر خواهد بود

با حضور منتقدان:

 

محمد سعید میرزایی

و

مجتبی گلستانی

 


 
 
 
 
 
 
« ... و ما البته بعضی از شما را برای خودمان گلچین می کنیم »
 

غروب بود که شارژ موبایلش داشت تموم می شد.

قرار شد به خونه که رسید تماس بگیره ....

ساعت یک و نیم   شب ٬ داشتم می خوابیدم که تماس گرفت.

گفت : توی راه زن خیلی نحیفی رو دیدم

که از خجالت فقر سرخ تر شده بود تا از هوای برفی تهران.

با چشای اشکی پولای جیبمو گذاشتم کف دستش.

حقیقتش روم نشد یک مقدار برای کرایه ماشین بردارم.

من همین الان رسیدم خونه.  چون پیاده اومدم.

++++

همینقدر راحت و شاعرانه تصمیم می گرفت.

ولی خدا شاعرانه تر گلچین می کنه.

مثل همیشه پر از آرامش و وقتی از هر لحظه به خدا نزدیکتر بود.

سر سجده آخر نماز مغرب سکته مغزی کرد و رفت.

 

تازه می فهمم چرا {مهدی پرویز} از اکثر دوستان میخواست شماره اش را پرواز save کنیم.

 

 

 و از آخرین اشعارش  :
 

منم آن آهوی وحشی ، منم آن شوق گریز

کـه اجـــل بی خبر آمـــد به شکارم، آرام

 

یــــا همـــــان آینه ی نیمه مکدر کـــه شبی

قطـــره ای اشک فرو شست غبــارم، آرام

 

وقت آن است که چــــونان پر قویی در باد

مهربــان! دست خـــدایت بســـــپارم، آرام

 

دختــــرم ! فرصت ابری پدر هم طی شد

ونــشد در بغلت سیـــــر ببـــــــارم، آرام

 


 
 
 
و آخرین بخش آتشکده ٬ شعری از خودم :
 
 
 
 
نیستی. با حسرت بوسیدنت رفتم به خواب
 
دست در شب های گیسو ٬ چشم لبریز شراب
 
 
ابر فرق ماه و ماهی را نمی فهمد در آب
 
آسمان شد غرق ماهی ٬ ماه لبریز سراب
 
 
بوسه ی آب از لبانت بی غرض ورزی نبود
 
می برد هر پولکت را در ازای هر حباب
 
 
گیسوانم خیس شد در برکه ی تنهایی ام
 
روسری بستم به روی ماهِ زخمی از شهاب
 
 
نقره ی ماه از دهان شاه ماهی می چکد
 
نور هم سهمش شکستن بود در رویای آب
 
 
 
 
 
.

[ ]
+


©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!